لسان الملك سپهر

1918

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

دنبال بشتافت و او را نيافت . مقرّر است كه وقتى ابو جعفر المنصور ، يحيى بن سليمان كاتب را سفر كوفه فرمود تا از حمّاد راويه پرسش كند كه بهترين شعرا كيست ؟ حمّاد ، اعشى را اختيار كرد . و نيز وقتى اخطل سفر كوفه كرد و شعبى « 1 » به نزديك او شد و گفت : دوست دارم كه از اشعار خويش بر من قرائت كنى ، اخطل شعرى چند انشاد كرد تا بدين شعر آمد : و اذا تعاورت الاكفّ ختامها * نفخت فنال رياحها المزكوم « 2 » اين هنگام گفت : اى شعبى همانا اخطل « 3 » بدين شعر با مادر تمامت شعرا زنا كرده است . شعبى گفت : اى اخطل چنين مگوى ، اعشى اين شعر را نيكوتر از تو گويد و اين شعر اعشى را قرائت كرد : من خمر حانة قد أتى لختامها * حول تشلّ عمامة المزكوم اخطل در كار اكل بود چون شعر بشنيد آن كاس « 4 » كه در آن غذا مىخورد برداشت و بر زمين كوفت و گفت : هو اشعر منّى زناك و اللّه الاعشى امّهات الشّعراء الّا ايّاى يعنى : اعشى نيكوتر از من شعر گويد و او با مادر شعرا زنا كرد جز مرا « 5 » .

--> ( 1 ) . ابو عمرو عامر بن شراحيل بن عبد ذى كبار شعبى حميرى ( 19 - 103 ه ) از اجلّهء علماء و از تابعين صحابه و از راويان شعر و محدّثان مشهور بود ، در كوفه متولد شد و همانجا درگذشت . وى نديم و سفير عبد الملك بن مروان بود . ( 2 ) . وقتى شيشهء شراب دست به دست مىگشت بوى خوش مىپراكند به طورى كه زكام زده هم آن بوىها را مىشنيد . ( 3 ) . ابو مالك غياث بن غوث معروف به اخطل ( 19 - 90 ه . ق ) شاعرى نصرانى و بلند آوازه از بنى تغلب و معاصر و همپايهء جرير و فرزدق بود ، بنى اميّه را مدح مىگفت و شاعر عبد الملك بن مروان و مدّاح او بود . ( 4 ) . كاس : كاسه و پياله را گويند . ( 5 ) . ابو الفرج اصفهانى گويد : روزى اخطل نزد عبد الملك رفت . او شراب خورده و تن را با لخالج و خلوق معطّر كرده بود . وقتى وارد شد شعبى را نزد عبد الملك ديد . به او گفت : اى شعبى ! اخطل با مادر همهء شاعران زنا كرده است . شعبى گفت : با چه چيز ؟ گفت : با اين شعر : و تظلّ تنصفنا بها قرويّه * ابريقها برقاعها ملثوم فاذا تعاورت الأكفّ زجاجها * تفحت فشّمّ رباحها المزكوم [ يعنى ] : زنى شهرى با آن باده از ما پذيرايى مىكرد . ابريق او در دستارچه‌هاى وى پوشيده بود . وقتى شيشه شراب دست به دست مىگشت بوى خوش مىپراكند به طورى كه زكام زده هم آن بوىها را مىشنيد . -